انتظار ظهور مهدی موعود، بخش عظیمی از اعتقادات ماست.
امام خامنهای(حفظه الله)

*یا مقلب القلوب والابصار*
*یا مدبر اللیل والنهار*
*یا محول الحول و الاحوال*
*حول حالنا الی احسن الحال*
حلول سال نو و بهار پر طراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت میباشد را به تمامی عزیزان تیریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت را از درگاه خداوند متعال و سبحان برای شما عزیزان مسئلت مینمائیم.
بیائیم زمان تحویل سال عاجزانه به سوی خدا دست بلند کنیم و آرزویمان این باشد:
«اللهم عجل الولیک الفرج»
راننده زمانی در جاده میترسد که یا بنزین ندارد یا قاچاق حمل کرده یا اضافه سوار کرده یا با سرعت غیر مجاز رفته یا جاده را گم کرده یا در مقصد جایی را آماده نکرده و یا همراهانش نا اهل باشند. اگر انسان برای بعد از مرگ خود، زاد و توشه لازم را برداشته باشد، کار خلاف نکرده باشد، راه را بداند، در مقصد جایی را در نظر گرفته باشد و دوستانش افراد صالح باشند و حرکتش طبق مقررات و مجاز باشد، نگرانی نخواهد داشت.

طبقه بندی: پرسش و پاسخ،
برچسب ها: چرا از مرگ میترسیم؟، راننده، جاده، میترسد، بنزین، قاچاق، سرعت، مقصد، همراهانش، انسان، مرگ، توشه، خلاف، دوستانش، صالح، مقررات، نگرانی،
در بنی اسرائیل قاضیای بود که بین مردم به حق قضاوت میکرد. وقتی در بستر مرگ قرار گرفت، به همسرش گفت: هنگامی که مردم، مرا غسل بده و کفن کن و چهرهام را بپوشان و مرا بر روی تخت بگذار، که بخواست خدا چیز بد و ناگواری نخواهی دید.
وقتی که او مرد، همسرش طبق وصیت او رفتار کرد، و پس از چند دقیقه، روپوش را از روی صورتش کنار زد، ناگاه کرمی را دید که بینی او را قطعه قطعه میکند، از این منظره وحشت زده شد(و روپوش را به صورتش افکند، و آمدند و جنازه او را بردند و دفن کردند).
همان شب در عالم خواب شوهرش به او گفت: آیا از آنچه در مورد آن کرم دیدی وحشت کردی؟
زن گفت: آری.
قاضی گفت: سوگند به خدا آن منظره وحشتناک به خاطر تمایل من به برادرت بود، روزی برادرت با یک نفر نزاع داشت و نزد من آمد، وقتی که آنها نزد من نشستند تا بین آنها قضاوت کنم، من پیش خود گفتم: خدایا حق را با برادر زنم قرار بده. وقتی نزاع آنها بررسی گردید اتفاقاً حق با برادر تو بود. خوشحال شدم. آنچه از کرم دیدی مکافات عمل من بود که چرا مایل بودم که حق با برادر زنم باشد و بیطرفی را در هوای نفس خودم حفظ نکردم.(1)

پی نوشت:
1- بحارالانوار، جلد14، صفحه489.
طبقه بندی: داستان،

السلام علیک یا بقیة الله(عجل الله تعالی فرجه و الشریف)
امان از درد سخت نا امیدی چه سازم هرچه بد کردم تو دیدی
تو دانی آنچه را مردم ندونند گمونم دیگه از من دل بریدی
مده بر من به غیر عشق رویت بزار باشم گدای پست کویت
بزار آواره باشم در پی تو یه روزی تا نشینی روبرویت
«اللهم عجل لولیک الفرج»


